|
| |
|
|
| |
|
نقش نذورات در تخریب اقتصادی (381)
مناقصه و مزایده
شاید یکی از دلایل مهم بر هم زننده تعادل اقتصادی، درست عمل نکردن به مسأله نذورات، خیرات و مبرات است. خیرات و مبرات و صدقات و نذورات مبتنی بر اصل داشتههاست. یعنی اگر کسی چیزی را دارد، باید مازاد آن را خیرات کند. اما متأسفانه این مسأله مانند مسائل دیگر مذهبی، پوستین وارونه شده و عامل مهمی برای ضربه زدن به اقتصاد جامعه شده است. مردم به خاطر چشم و همچشمی به اسرافهایی روی میآورند که باعث اتلاف منابع شده و فقر را در جامعه بیشتر میکند. مثلاً روز عاشورا در یک کوچه دهها نفر نذری آش، برنج یا حتی خرما میدهند. طبیعی است که اولاً ظرفیت کوچه محدود است، ثانیاً این کوچه که دو نفر نذردهنده دارد، نیازمندی ندارد که نذورات را بپذیرد و لذا همهی نذورات، اسرافشده و از بین میرود و به ظروف آشغال ریخته میشود. در شبهای ماه رمضان، بالاترین ضربه را همین تفکر به اقتصاد میزند. خداوند ماه رمضان را برای گرسنگی کشیدن گذاشته است اما کسانی که میخواهند روزه بگیرند یا بهانه روزه گرفتن دارند، مصرف و خرید کالا را چند برابر میکنند؛ به طوری که اقسام خوراکیها با قیمت صعودی بالا رفته و نایاب هم میشوند! البته ایران به دلیل داشتن درآمد نفتی خوشبختانه از لحاظ خوراک کمبودی ندارد و با هر قیمتی شده آن را وارد میکند. اما آیا صحیح است که مردم به خاطر یک اصل مذهبی که درست نفهمیدهاند، ضربه به اقتصاد یک مملکت وارد کنند؟ ما در همین موضوع هدفمند کردن یارانهها ملاحظه میکنیم چه بودجههای کلانی فقط برای یک موضوع ساده خوراکی هزینه می شود و بیش از یکسوم بودجه کل کشور فقط صرف دادن یارانه میشود. یارانه هم نه به طبقات ضعیف نه به متوسط بلکه به دست ثروتمندان میرسد. مرغ یارانهای با خوراک دام یارانهای یا فروش تعاونی و یارانه تهیه میشود ولی بر سر سفره اغنیاء میرود. کدام فقیری میتواند در یک روز مرغ بخرد؟ در حالی که چلوکبابیها، تالارها، سالنهای مجلل، ساختمانهای شیک، هر روز دو بار مرغ میخورند و اضافاتش را هم در سطل زباله میریزند تا فقیر فقرا بروند و از آن بیرون بیاورند. ارتشها و ادارات و سازمانهای دولتی، شرکتها و مؤسسات خصوصی، مظهر اسراف در این موارد هستند. سیستم خرید دولتی طوری است که با حداقل قیمتها و بدون پرداخت وجه، خریدهای کلان صورت میگیرد. مرغها و گوشتهای وارداتی با پول نفت خریداری شده و از طریق تعاونیها زیر قیمت بازار به کارمندان و کارکنان داده میشود و این تعادل بازار را بر هم میزند. کارمندان و کارگران که قدرت خرید این کالاها را ندارند، آن را دوباره به دامن بازاریها و ثروتمندان بر میگردانند! و درصد ناچیزی به عنوان حقالزحمه نقل و انتقال خود دریافت میکنند. وجود شرخرها و مالخرها در اطراف تعاونیهای دولتی برای همین کار است. بن، کوپن، امتیازات طرح حکمت و حتی بن کاغذ و کتاب فروخته می شود. چرا که کسی که میخواهد آن را بخرد، پول کافی ندارد و این مسیر طلایی در ارگانهای دولتی از طریق خریدهای داخل و تدارکات، بسیار بدتر است. مراکز خرید دولتی با ترک تشریفات مناقصه کلیه کالاهای خوراکی خود را توسط وزارت بازرگانی از خارج خرید میکنند، پول آن را به دلار و از جیب مردم مستضعف میدهند. ولی موقع بازپرداخت وجه آن، بودجه ندارند، اعتبار ندارند! بهترین غذاها را از همین جا درست میکنند به طوری که ارباب رجوع وقتی وارد اداره میشود، آن را با آشپزخانه اشتباه میگیرد! صبح علیالطلوع کارکنان برای پخش شیر میآیند، بعد تعاونی اگر کالایی آورده باشد، سراغ آن را میگیرند. ساعت 11 هم میروند صف نهار و ساعت 2 هم با یک مرخصی ساعتی یا بدون مرخصی ساعتی کار را ترک میکنند. البته جای دوری نمیروند! میروند تا شیر یارانهای خود را بفروشند یا کوپن و کالای تعاونی را آب کنند یا کار چاق کنی دیگران را انجام دهند. فرار از مزایده با پوشش مذهبی هر کجا که لازم باشد، با پوششهای مختلف از قانون معاملات و مراتب مناقصه و مزایده فرار میکنند تا به رانتهای آن دست پیدا کنند. یکی از این پناهگاهها برای فرار از قانون، ندادن مالیات، بیمه و حتی حق کارگر استناد به مظاهر مذهبی است: شهرداریها که اصلاً وظیفه ندارند، یک یا چند چادر در کنار خیابان میزنند و مثلاً کیک و شیر صلواتی پخش میکنند. البته اینها خوب است. اما از کجا تأمین بودجه میشود؟ در هزار توی سندسازی حسابداری چگونه عمل میشود، پول چادرها، پول کارگران سر چادر، پول ماشینهای حملونقل از کجا میآید و تازه چه حسابی است که همه آنهایی که در حسابداری سند میخورد، به دست مردم برسد؟ چند درصد آن در مسیر از بین میرود؟ این عمل بارها و بارها تکرار میشود، 15 خرداد، سوم خرداد و .... و نه تنها از شهرداریها که وزارت صنایع، بازرگانی و حتی وزارت دفاع و غیره هم به این کار متوسل هستند. نذورات و خیرات فراوانی که در روزهای مختلف هفته و ماهها و سال انجام میگیرد. از قدیم گفتهاند خرج که از جیب مهمان بود، حاتم طایی شدن آسان بود! چرا حاتم طایی با اینکه مسلمان نبود ولی پیامبر از او تعریف کرد؟ برای این است که حاتم طایی از سفره خود بخشش میکرد نه مانند حاتم طاییهای عصر ما که از بودجه دولتی، نذورات خود را ادا میکنند. هیأتهای مذهبی هر روز زیادتر میشوند، فقط به این دلیل که سهمیه برنج، قند و شکر و بلندگوی بیشتری دریافت کنند. شاید همین امر باعث تفرقه بین هیأتها هم شده است. چون اگر یک هیأت بلندگو و اکو بگیرد، دیگر نمیتواند. لذا باید هیأتهای جدیدی ثبت شود تا بتواند بابت نذورات خود، دولت را سرکیسه کند و سهمیه برنج و روغن خود را بگیرد و البته امیدواریم که همه را هم صرف نذورت و خیرات کند و جاهای دیگری سر در نیارود. تمامی اینها هم در اصل یک پوشش است تا مراتب معاملات دولتی یا شرایط مناقصه و مزایده اجرا نشود. وقتی شما بخواهید یک لولهکشی گاز انجام دهید یا ساختمان بسازید، ناچارید شرکت ثبت کرده و در مزایدات و مناقصات وارد شوید. اما وقتی بگویید این خیرات است! برای کیمته امداد است یا برای سازمان بهزیستی است یا برای کارهای صلواتی روز عاشورا و تاسوعاست، دیگر صحبت از مناقصه مسخره میشود! هر قیمتی بنویسید پرداخت میشود. یک دعای خیر هم بر آن اضافه میشود. شما هم آدم خیّری میشوید که در بند سود و تجارت نیستید و لذا لزومی ندارد تا در آن مناقصه یا مزایده شرکت نمایید. اما واقعیت مسأله برعکس است برای فرار از مناقصه است که نام امور خیریه بر آن گذاشته میشود. در دوران انتخابات بسیاری از مؤسسات خیریه مرکز پرداختهای کلان به طرفداران نامزدها بود. آنهایی که دستشان در بیتالمال بود چون نمیتوانستند به نام خود یا حزب خودشان چک بکشند یا خرید کاغذ، مقوا و پارچه نمایند، به نام مؤسسه خیریه عمل میکردند و به راحتی پولشویی مینمودند. تمام ارزهای کمکی دولتهای خارجی به مؤسسات خیریه و فرهنگی که برای کمک به فقرا داده میشد، سر از خرید پلاکارد و بودجه تبلیغات انتخاباتی در میآورد. البته بسیاری از آنها هم حرف اطعام یا حتی ایتام میشد ولی ایتامی که جهتدار بودند و بریا یک فرد خاص کار میکردند. معلولین، نابینایان، ناشنوایان که نیمی از جمعیت بزرگ ایران را تشکیل میدادند، فقط در صورتی کمک مالی میشد که میخواستند از نامزدها حمایت کنند والّا مثلاً انجمن خانواده ناشنوایان سی سال است که در یک واحد اجارهای فعالیت میکند. آنها حتی برای جشن و سرور خودشان باید به شهردار قول همکاری بدهند تا بتوانند از برج میلاد استفاده نمایند. نابینایان چون نتوانستند در عرصه انتخابات فعال شوند حتی نتوانستند روز جهانی عصای سفید را برگزار کنند. معلولین فقط در زمان انتخابات عزیز و مهم میشوند والّا در روزهای دیگر گویا وجود ندارند. راه صحیح خیرات و مبرات وجدان پاک بشری عاملی است که همیشه راست میگوید. به قول کانت دو چیز در خلقت، شگفتانگیز است، یکی فلک نهم که احاطه بر جهان دارد و یکی قلب و دل انسانها که هیچ وقت راضی به کار اشتباه نمیشود. شما حتی زمان انجام دادن کار خلاف هم ندای او را میشنوید. خیرات و مبرات هم از جمله این کارهاست. همه میدانند که خیرات، نذورات باید برای مردم آسایش و آرامش فراهم کند نه اینکه باعث عذاب شود. وقتی شما یک جعبه خرما میخرید و شب جمعه خیرات میدهید هدف شما یک خدابیامرزی برای عزیز سفر کرده شماست. حالا اگر یکی از این خرماها فاسد باشد، کسی که آن را بخورد و به جای دعا نفرین کند، هدف شما برآورده میشود؟ مردم و جامعه ما هم باید بدانند که اعمال خود را به وسیله نیات درست انجام دهند. نیات پلید در پشت اعمال صالح، نتیجه معکوس میدهد. لذا مردم با ریاکاری و دروغپردازی وارد صحنه شوند عاقبت همین میشود که در گرانی و پریشانی دست و پا میزنند. حتی در مسائل خیرات و مبرات وقتی کار درست انجام نشود، پرخورها بیشتر میخورند و فقرا دست از پا درازتر بر میگردند. شب جمعه که میشود در امامزادهها و مسجدهای محلههای ثروتمند، انواع و اقسام خوراکیهای لذیذ پخش میشود ولی فقط پرخورها آن را میخورند و برعکس، در مساجد فقیر چیزی وجود ندارد و اگر یک بسته خرما هم باشد، شخص خیّر در دست خود میگیرد تا یک نفر چند تا بر ندارد! و این است که مردم با اعمال بد خود نتیجه را هم به خودشان بر میگردانند. گرانی و تورم هرچند ممکن است عوامل اقتصادی و تحلیلهای علمی نیز داشته باشد ولی به هر حال باید پیاده شود و پیادهکنندگان آن وقتی نیت درستی نداشته باشند، نتیجه معکوس به عمل میآید. در لایحه هدفمند کردن یارانهها ما میبینیم که از ابتدای طرح تا امروز چه تغییراتی کرده است و بدیهی است باز هم تغییرات خواهد کرد و روزی که آن را اجرا کنند، هیچ تفاوتی با عدم اجرای آن نخواهد داشت! درست مثل مترو که گفتند ترافیک را سبک میکند ولی خودش یک معضل جدید شد یا BRT که هرچه بیشتر شد، ترافیک سنگینتر شد. الان حتی این اتوبوسها هم نمیتوانند با سرعت حرکت کنند! پس راه صحیح اجرای عدالت از میان دلها و قلبها میگذرد و از نیتها و خواستهها سرچشمه میگیرد. عنصری که در ظاهر بدون دخالت است ولی دخیل اصلی است. مردم باید دلها و نیتها و قلبهای خود را پاک کنند. البته این امر از مسؤولین شروع میشود. زیرا مردم پیرو مسؤولین خود هستند. هم مردم و هم مسؤولین باید متقابلاً نیتهای خود را اصلاح کنند. وقتی که مسؤولی سادهزیستی میکند، با پیکان یا دوچرخه این طرف و آن طرف میرود و مردم او را مسخره میکنند که از بیتالمال چیزی به او نرسیده است! یا برعکس وقتی کسی میخواهد مسؤول شود، فقط هدفش این است که ماشین ضد گلوله سوار شود و شام و نهار را از رستوران محل کار خود بخورد و سفرهای خارج برود و ملک و املاک بخرد و ثروت به هم بزند. حضرت علی (ع) فرمود: مسؤولین بدانند این موقعیت، لقمهی چرب نیست که به دست آنان داده شده است، بلکه یک امتحان الهی است و متأسفانه امروزه وقتی که میگوییم مسؤولین، همهی چشمها به یک یا دو نفر خیره میشود، در حالی که پدر و مادر خانواده، مدیر و ناظم در مدرسه، رییس و معاون در اداره همه مسؤول هستند و باید رعایت کنند. وقتی یک مدیر کل در مقابل وزیر میایستد و او را مسخره میکند که چرا از ماشینهای دولت استفاده نمیکند، این وزیر هر چقدر هم خاکی باشد، مؤثر نمیتواند باشد. چرا که همه ایدههای او توسط زیردستانش پایمال میشود. هر چه او غذا کمتر میخورد تا بودجه بیتالمال حیف و میل نشود، مدیر کل او یا استاندار یا رییس اداره او چند برابر میخورد و لغز هم میخواند و رییس یا وزیر خود را بیلیاقت هم میشمارد. این است که راهحل نهایی اصلاح اقتصاد یک جامعه، اصلاح اخلاق، وجدانیات و شرف انسانهاست. زیرا شرف تنها چیزی است که با پول معامله نمیشود و اگر کسی آن را بفروشد، خریداری نیست و فقط عرض خود را میبرد و زحمت مردم میدارد. اما اگر آن را نفروخت و انسان با شرفی بود همه او را دوست دارند و خدای مهربان هم در آسمانها به او افتخار میکند. بیایید تا برای اصلاح جامعه از خودمان شروع کنیم، همه دست به دست هم دهیم و جامعهای عاری از ریا، خودخواهی، سودپرستی، طمع، آز و حسادت داشته باشیم. سید احمد حسینی ماهینی
اوقاف و مناقصه
وقف جزو اموال عمومی است که اداره آن به دست دولت اسلامی انجام میشود و طبیعتاً باید تابع قوانین معاملات دولتی باشد. یعنی واگذاری یا اجاره 99 ساله زمینها و اماکن باید از طریق مزایده و به بالاترین قیمت واگذار شود و ساخت اماکن مقدسه یا انجام هزینههای آنها نیز به مناقصه گذاشته شود تا کمترین هزینه و بالاترین درآمد را داشته باشد. متأسفانه عدم اجرای دقیق این قانون باعث ضرر به بیتالمال و اسراف در هزینهها و حیف و میل موقوفات شده است که باید برای آن چارهاندیشی شود. بنده یادم هست در مدرسه عالی شهید مطهری، مدیر آموزش که بودم، برخی مراجعهکنندگان به این مدرسه میآمدند و 20 تومان، آن موقع میگرفتند و میرفتند. قضیه از این قرار بود که در مدرسه سپهسالار و مسجد و باغ آن که ساخته شد، مغازهای در اطراف آن ساختند و درآمدش را وقف طلاب و مردم فقیر نمودند. اساسنامه مدرسه سپهسالار آن قدر دقیق و آییننامههایش آن قدر روشن نوشته شده بود که گویا همین امروز کنفرانسی از مجموعهی اساتید و متخصصان فوق دکترای مدیریت جهان آن را نوشتهاند. تشکیلات خدام، مدیریت، اداره و هزینههای آن از اصول اولیه و پیشرفته حسابداری بود. زیرا رشته بنده در دوران لیسانس، مدیریت با گرایش حسابداری و در فوق لیسانس مدیریت با گرایش مالی بود. ولی وقتی اسناد دستنوشته موقوفه سپهسالار را میخواندم، میدیدم با چه فراستی درآمد و هزینهها را تخس کرده و بهتر از حسابداری صنعتی هزینهیابی نموده است. مثلاً حقوق یک طلبه یا یک خادم یا استاد را به نسبت درآمد نوشته بود. موقوفات این مدرسه هم زیاد بود. در شهرستان زنجان در قسمت عمیدآباد زمینهای زیادی داشت و در اطراف بازار و بهارستان تهران هم بود. ولی اجارهنشینها اجارههایشان را به نرخ زمان سپهسالار میپرداختند! و دستنوشتههای اجاره را داشتند و حاضر هم نبودند آن را فسخ کنند. به ناچار، طلاب، خادمین و فقرا هم با همان نرخ، وجوهات خود را دریافت میکردند. زمان مسؤولیت بنده که از اواخر سال 57 (پیروزی انقلاب اسلامی) تا سال 61 بود، شاهد بودم که پیرزنی مثلاً از مجیدیه میآمد و 30 تومان میگرفت. از او پرسیدم، مادر این چه پولی است؟ گفت خدا بیامرز سپهسالار برایم ماهی ده تومان مقرری تعین کرده بود. آن زمان ده تومان خیلی بود و ما با آن زندگی خوبی داشتیم، ولی الان میگذارم سه ماه، سه ماه جمع شود؛ 2 تومان کرایه ماشین میدهم تا بیایم این 30 تومان را بگیرم! البته مسؤول مسجد و مدرسه سپهسالار که بعد از انقلاب به نام مدرس نام گرفت و پس از شهادت استاد مطهری، مدرسه عالی به شهید مطهری تغییر نام یافت، در سال 61 دستوری از حضرت امام دریافت کرد که باید مطابق وقفنامه عمل کند. تا آن جایی که بنده خبر دارم کلیه فعالیتهای جانبی آن تعطیل شد و از مستأجران و موقوفهنشینان دعوت شد تا تجدید سازمان شوند. ولی نمیدانم آیا هنوز مغازهداران به دستنوشتههای قدیمی استناد میکنند و همچنان کرایههای عهد عتیق را پرداخت میکنند یا خیر. اما به هر حال این مدرسه که از آثار باستانی تهران هم محسوب میشود و قبل از انقلاب اسلامی در دست آیتاله وحید بوده است، مثلاً همان سرپرستی بعد از انقلاب اسلامی را دارد و به پذیرش دانشجو و طلبه در مقاطع مختلف لیسانس و فوق لیسانس علوم انسانی مشغول است. اما این نکته را نباید فراموش کرد که این امر بلای جان همه موقوفات کشور است. یعنی ارزش پول و طلا، کاهش یا افزایش آن به افزایش یا کاهش درآمد موقوفات منجر نمیشود. البته تدابیری در سالهای اخیر اندیشیده شده، ولی این تدابیر کافی نیست؛ زیرا به هر حال موقوفات هم مثل مالیات، خمس و زکات و مصارف معینی دارد و باید طوری برنامهریزی شود تا حق موقوفات ادا گردد. مثلاً اگر تغییر قیمتها یا تورم در درآمدها و هزینههای موقوفات منظور نشود، عدهای سودجو درآمدهای کلان به دست میآورند و مردم فقیر هم به حق خود نمیرسند و این خلاف اهداف کسانی است که وقف کردهاند. اگر مسجدی چند مغازه دارد که برای درآمدهای آن است و ما آن را ارزان اجاره دهیم، مجبوریم برای تأمین هزینههای مسجد از عوارض و مالیات مردم استفاده کنیم که شرعاً و عرفاً جایز نیست.
شرایط برابر برای موقوفات
خواسته شارع مقدس و قانونگذاران در سراسر جهان، احقاق حقوق مردم بیپناه و مستضعف است. زیرا که مردم قوی و ثروتمند خودشان قادر هستند حقوق خود را بشناسند و آن را استیفا کنند. کسی که تاجر یا حقوقدان یا استاد دانشگاه است، به هر حال حقوق خود را میشناسد و نمیگذارد که پایمال شود. اما بچهی یتیم که سرپرست ندارد یا نابینایان و معلولین یا عقبماندههای ذهنی چگونه میتوانند حقوق خود را استیفا کنند؟ شارع مقدم هم که حاکم شرع تعیین نموده یا دولت اسلامی که مجلس و قانون و رییس جمهور دارد یا در دولتهای غربی که احزاب حاکم هستند همه شعارشان حمایت از این طبقات است. اما وقتی نتوانند حق و حقوق مردم را از کام ددان و دیوان بیرون بکشند، آیا وظیفه خود را نمیدانند؟ وقتی مجلس شورای اسلامی قانون مناقصات و مزایدات را تصویب میکند و در دولت خاتمی آن را برای اجرا ابلاغ میکنند، لابد مسائلی داشته و میدانستند که چرا این قانون باید تصویب و اجرا شود و حالا هر کس از گوشهای بپا خیزد و با یک بهانهای خود را از این قانون استثناء کند، پس قانون چه معنایی دارد؟ به جای قانون بیایند استثنائات را تصویب و ابلاغ کنند! وقتی درآمد دولت از مالیات است، یک ماده واحده برای اخذ مالیات تصویب میکنند ولی یک کتاب حجیم با تبصره و بندهای سرسامآور که هیچ حقوقدانی هم از آن سر در نمیآورد، معافیتهای مالیاتی وضع و آن را بلا اثر میکنند؛ صنایع تا 5 سال از دادن مالیات معاف هستند! واردات تا 10 سال از مالیات معاف هستند و کذا و کذا ...
البته در ایران نفت و درآمد گاز و بسیاری از معادن روزمینی و زیرزمینی وجود دارد که این خلأ را پر میکند و لذا چرخ مملکت میچرخد. اما آیا باید همین که باری به هر جهت کار مملکت چرخید، خیال خود را راحت کنیم؟ آن وقت معنای حکومت چه میشود؟ اگر هر کاری بالاخره به نوعی حل و فصل شود، پس قاضی برای چیست؟ بگذارید مردم هر طور که میخواهند زندگی کنند، چرا هزینههای دولتی بر آنها تحمیل میکنند؟
در ایران 4 میلیون کارمند، 4 میلیون نظامی، 4 میلیون کارگر شرکتی برای دولت کار میکنند که چه کنند؟ اگر همه چیز به قضا و قدر واگذار شده است و هر کس هر کاری دلش خواست بکند، چرا قانون تصویب میشود؟ مجلس ایران از پرکارترین مجالس دنیاست که اگر سرعت کارش را از این هم بیشتر کند و مصوبات بیشتری تصویب کند، فکر میکنید راه به کجا میبرد؟ یک مصوبه اصلی مینویسد، 50 مصوبه، ناسخ و منسوخ و اصلاحیه نیز برای آن مینویسد. کار زیاد است ولی دور خود چرخیدن میشود. لذا میبینیم وظیفه دولت و مجلس و نظام و حاکمیت، یک وظیفه خطیر و سنگین است. باید هر جا ناحق و باطل وجود دارد، شناسایی کرده، آن را از بین ببرد. نباید گروهی رانتخوار زندگی مردم را حراج کنند یا تعدادی تحت پوشش موقوفات از ادای حقوق حقه مردم و دولت طفره بروند. ممکن است سازمان اوقاف به دلیل دنباله خود به عنوان امور خیریه، بسیار اطعام کند. ولی اطعام آن را چه کسانی میخورند؟ شاید بیش از 50% مواد مصرفی جلسات اطعام، صرف کارکنان خود سازمان میشود، زیرا از ابتدای طرح مسأله اطعام، همه کارمندان در جریان هستند و به بهانه این جلسه خیریه، اضافه کار و حقوق و امثال آن را میگیرند و تا یک سال هنوز خبری از اطعام نیست و هزینهها و علیالحسابهای کلان پرداخت میشود. در زمان اطعام هم یا اطلاعرسانی خوبی نمیشود یا توزیع کارتها به طور مناسب انجام نمیگیرد. در زمان اطعام، مخصوصاً خانمها غذاها را در زیر چادرهای خود چند تا چند تا میبرند، در حالی که فقرا در صف هستند و دستشان به یک وعده غذا هم نمیرسد و اگر هم برسد از ترس تحقیر شدن آن را نصفه و نیمه میخورند و رها میکنند و اصلاً به ذهنشان هم خطور نمیکند که بتوانند یک وعده اضافی برای خانه ببرند.
نظامبندی و برنامهریزی برای مناقصهها
اوقاف کشور باید مسأله قیمتها، تغییرات نرخ ارز، شرکت در مناقصات و مزایدات را به طور جدی در دستور کار خود قرار دهد. متأسفانه همان طور که که در امور اطعام ذکر شد، بسیاری از هزینههای تدارکاتی یا درآمدهای آن نیز از دایره معاملات دولتی یا مناقصه و مزایدهها خارج شده است.
آیا همان طور که برای یک کار جزئی در شهرداری، هزاران شرکت به ثبت میرسد و در یک گردهمایی بزرگ به مناقصه یا مزایده گذاشته میشود، تاکنون در سازمان اوقاف چنین امری اتفاق افتاده است؟ ساخت مساجد، تعمیرات آن، ساخت گنبد و بارگاه امامزادگان، تخلیه وجوهات مردمی، تهیه غذا و اسکان و امثال آن، کدام یک به مناقصه و مزایده گذاشته شده است؟ امامزادگان ایران، نهایت تشکیلات و مدیریت جهانی است که هنوز بسیاری از رموز آن بر جهان شناخته شده نیست. اکنون یک مدیر مطلع و مطالعه کرده و متخصص شاید قادر نباشد حتی خانواده خود یا یک بنگاه اقتصادی را اداره کند، ولی چطور در زمانهای قدیم با کمبود منابع اطلاعاتی و کمبود امکانات اطلاعرسانی و عدم وجود ارتباطات سریع و برقآسا، مثلاً مردم در سفر امام رضا (ع) از مدینه تا طوس، همگی خبردار میشدند و به هم اطلاع میدادند و سازماندهی میکردند و چطور 11 هزار قلم بهدست در نیشابور فراهم میشوند و همه یک جمله را مینویسند؟ این خبرنگاران یا این کنفرانس خبری عظیم نه تنها در دوران امام رضا (ع) و نه تنها در شهر نیشابور که بارها و بارها تکرار شده است. در عید غدیر خم چرا پیامبر، مردم را جمع کرد و چرا برای آنان صحبت کرد و چرا 110 نفر هم آن را نوشتند ولی از آن به عنوان یک نشست مطبوعاتی یا کنفرانس خبری و اطلاعرسانی یاد نمیشود؟
امروزه اطلاعرسانی به همان اندازه که سریع میآید، سریع هم میرود. اما اطلاعرسانی ائمه و انبیاء الهی طولانی است، برای طول تاریخ است. شاید در زمان امام حسین (ع) وسایل صوتی و تصویری، ضبط و پخش صدا به صورت امروزی وجود نداشت، اما کودکان 72 شهید که همراه قافله حرکت کردند، ضبط صدا و تصویر و پخش آن را به خوبی انجام دادند، به طوری که انعکاس و اکوی آن سراسر تاریخ را فرا گرفته است. انتخاب کودکان گرچه برای آنان مشقتآور بود ولی یک ضبط صوت و دوربین فیلمبرداری بسیار خوبی بودند که کارآیی خود را برای قرنها یا شاید تمام تاریخ حفظ کردند. حکومت حضرت علی (ع) مگر کم عجیب است. کشوری که مرز آن از یک سو مصر و مغرب و از سوی دیگر چین و ماچین بود، از شمال تا قفقاز و از جنوب تا یمن و همه اینها با اسبهای تندرو که با آخرین نفس میرفتند و در کاروانسراها جای خود را عوض میکردند، اطلاعات دقیق سراسر کشور را در کوفه جمع میکرد. خطبه معروف ایشان درباره یک زن یهودی در مرز سوریه (کنار دریای مدیترانه) که خلخالی را از پای او در آورده بودند، نشان از اطلاعات دقیق و روزآمد سیستم اطلاعاتی ایشان داشته است.
حضرت علی (ع) در نامه خود به عمر نیز تذکر میدهد، اگر حوادثی که اتفاق میافتد، تو خبری از آن داری و مانع نمیشوی که گناه کردی و اگر خبر نداری، این اشتباه یک حاکم است که از اوضاع مملکت خود خبر نداشته باشد و ... این سیستمهای دقیق در زمان ایران قدیم حتی از زمان داریوش و کوروش به نام چاپارخانه وجود داشته است. قانون اساسی و کتیبهها و سنگنوشتههای آنان این موضوع را به خوبی روشن میسازد. حالا بعد از چند دهه یا چند هزاره چرا باید با ندانمکاری همه این دستاوردها را نادیده گرفت و مثلاً برای امامزادگان یا مساجد یا حتی آثار باستانی ارزش قائل نشد؟ یکی از روشهای ارزشگذاری همان روزآمد بودن و عمل به قانون است. یکی از این قوانین نیز مناقصه و مزایده است. احترام گذاشتن به موقوفات، آثار باستانی و روشهای پدران و نیاکان ما، میتواند با پالایشهای به موقع و روزآمد کردن آنها مهمترین روش باشد. وقتی ما قوانین کشوری را نادیده بگیریم و خود را در حصار زمانهای گذشته مخفی کنیم، این بدترین نوع بی احترامی است. چرا که هدف آنها پیام به همهی تاریخ بوده، نه پیام به خودشان.
سید احمد حسینی ماهینی