شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 2 دی ماه سال 1388 ساعت 08:58 AM

اصلاح رفتار مصرف‌کننده(388)





تنها راه نجات قوانین یک کشور، اجرای صحیح آن است و اجرای صحیح آن با نیروی انسانی متعهد می‌باشد. انسان متعهد، انسان اخلاقی است. انسانی است که پایبند به اصول و اعتقادات صحیح و سالم باشد و در اجرای قانون به دنبال منافع شخصی، گروهی یا سازمانی نباشد. روح قانون، همیشه حاکم بر رفتارهای عمومی و در سطح ملی بلکه جهانی است و همین قانون با هاله‌ای از حمایت‌های مردمی همراه است. وقتی کسی مجری آن می‌شود در واقع وارد یک دریا شده است.


. اما این شخص اگر خودخواه باشد، از این دریا فقط برای خود آب بر می‌دارد و و اگر کمی توسعه‌ یافته‌ی شخصیتی باشد، برای گروه یا باند یا اعضاء خود نیز آب بر می‌دارد و به فکر خانواده، همسایه‌ها و همکاران خود هم هست. اما اگر باز هم توسعه ‌یافته باشد، برای مردم شهر یا قومیت خود است و در نهایت، تنها انسان‌های کاملاً توسعه ‌یافته و فرهیخته به فکر همه انسان‌ها هستند که تکامل یافته آن پیامبر اسلام (ص) است که برای همه تاریخ و همه جوامع می‌خواست و به همین دلیل خداوند او را رحمت جهانیان می‌نامد. یعنی ایشان در فکر توسعه و تکامل همه بشریت از ابتدا تا آخر هستند و البته این لقب را بی‌دلیل به خود اختصاص نداده‌اند؛ بلکه امری واجب و محتوم برای خود می‌دانستند و در همه رفتارهای خود آن را مدنظر داشتند؛ به طوری که مثلاً می‌بینیم خداوند در جای دیگری می‌فرماید: خودت را برای مردم به زحمت نیانداز. یعنی نباید کاری کنی که به خاطر مردم به خود ضرر برسانی. در واقع پیامبر نه فقط بخشندگی، بلکه ایثار می‌کرده است و از آن جلوتر هم رفته بود که خداوند به او هشدار می‌دهد. این البته هشدار به معنای زیاده‌روی ایشان نیست، بلکه برای مردم است تا اطلاع پیدا کنند که چگونه پیامبران برای مردم اهمیت قائل هستند. بخشنده کسی است که از زیادی اموال خود ببخشد، اما ایثارگر آن است که موارد مورد نیاز خود را هم به دیگران که نیازمند هستند، بدهد و پیامبران از ایثار هم بالاتر عمل کرده‌اند و این نشان اهمیت به مردم است که انسان‌های والایی چون پیامبران که نزد خدا مأجور هستند و این مقام برایشان کفایت می‌کند، خود را فدای نجات و رستگاری مردم می‌کنند و آن قدر در این راه پش می‌روند که می‌بینیم جان خود را هم از دست می‌دهند.

اما برعکس کسانی هستند که همان حرف‌های انبیاء و اولیاء را می‌زنند، اما در عمل درست مخالف آن اجرا می‌کنند. لذا اجرا مهم است، قانون همیشه خوب است، یعنی هیچ کس قانون بد تصویب نمی‌کند. همیشه عقلا و دانشمندان در مجالس شور می‌نشینند و قانون می‌نویسند. آن‌ها تجربیات کافی دارند و مطالعات لازم را انجام داده‌اند. قانون اساسی کشورها، ‌همه و همه به دست وکلای ملت نوشته می‌شوند. به طور مثال، قانون مناقصه و مزایده را در سراسر جهان، مجالس تصویب کرده‌اند، اما آیا تصویب و ابلاغ برای اجرا کافی است؟ آیا باید همین که قانونی تصویب شد، جامعه خیالش آسوده باشد که خوب هم اجرا خواهد ‌شد؟ کدام شهروندی است که موقع تصویب قانون از خود سؤال کند، چه کسی آن را اجرا خواهد کرد؟ در واقع مردم بیش‌تر نگران تصویب یک قانون هستند. در حالی که نقطه ضعف اصلی، در اجرای آن است. البته تا مدت‌ها غرب و فلسفه ماتریالیستی به دنبال آن بود که ماوراء‌الطبیعه را از انسان جدا کند. آن‌ها چیزی به نام وجدان، حق، خدا و وحی را قبول نداشتند، زیرا قابل دیدن نبودند و تصور آن بود که قانون خود اجرا خواهد شد. جبر ماتریالیستی یا ماتریالیسم دیالکتیک این مفهوم را داشت که تاریخ و حوادث، خودشان اجرا می‌شوند. نقل قول یکی از همین دانشمندان این بود که حوادث تاریخ مانند تولد کودک است و تاریخ مانند مادری است که طفل خود را به موقع به دنیا می‌آورد. لذا این تصور برای همه پیش می‌آمد که تهیه و تصویب قانون، تنها مشکل موجود است و به محض این‌ که قانون تصویب شد تا آخر همه چیز مرتب خواهد بود. روح‌القوانین مونتسکیو که اولین کتاب و مبنای قانون اساسی فرانسه است، از همین روحیه برخوردار می‌باشد. مونتسکیو که از دو نامه‌ی ایرانی الهام گرفته و این کتاب را نوشته است، در مقدمه آن متذکر شده که "روح" قوانین، خود اصلاح‌کننده است. اما همه چیز به این سادگی‌ها نیست و دلیل این حرف همان کشور فرانسه است که روح‌القوانین را داشت. اما مهم‌ترین احزاب چپ و کمونیستی و سوسیالیستی از این کشور برخاست و اصلاً اصطلاح چپ و راست از مجلس فرانسه آغاز شد یا این‌ که می‌توان گفت حتی تمدن غرب هم نتوانست بشریت را به اجرای قانون ملتزم کند. امروزه گرچه تمدن غرب توانسته در مقابل دوربین‌ها خود را متمدن نشان دهد، اما واقعیت را نمی‌توان در دل دوربین‌ها دید. واقعیت چیزی است که وجود دارد.

 

رفتار مصرف‌کننده یعنی چه؟

مصرف‌کننده، هدف نهایی اقتصاد یک کشور است و به قول سعدی "مه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری"، لذا مطالعه رفتار ایشان بسیار مهم و حیاتی است. حتی اگر الگوی مصرف را تغییر دهیم، باید رفتار مصرف‌کننده تغییر کند. یعنی تحمیل الگو بر مصرف‌کننده نتیجه معکوس دارد. فرض کنید شما در تربیت فرزندان دو روش را در نظر بگیرید: یک روش مستبدانه، یک روش آزادانه. طبیعی است روش مستبدانه و دیکتاتوری برای کودکان و جوانان و همه‌ی تربیت‌پذیران تفاوت دارد. روحیه استبدادپذیر با تربیت استبدادی و روحیه آزاد با تربیت آزاد به هدف می‌رسد. مانند درختان که یک حکم کلی درباره آب دادن به همه آن‌ها وجود دارد. برخی از درختان در کوهستان یا در کویر هستند و در آنجا رشد می‌کنند و آب زیاد به آن‌ها باعث نابودی و فسادشان می‌شود، در عین حال شالیزارهای برنج اگر تا نیمه، آبشخور نداشته باشند، رشد نمی‌کنند. پس نمی‌توان قانون کلی بیان کرد که چه میزان ثابتی باید به همه درختان آب داده شود. اما اصل آب دادن به درختان ثابت است. زیرا درختان جزو موجودات زنده‌اند و موجودات زنده کلاً به آب احتیاج دارند. در واقع انسان‌ها نیز نیاز به تربیت دارند، اما تربیت برای آن‌ها حداقل و حداکثر دارد و این حداقل و حداکثری را باید دانست. نشناختن این میزان باعث هدر رفتن انرژی‌ها می‌شود و مصرف‌گرایی را دامن می‌زند.

وقتی که یک نفر می‌خواهد ازدواج کند یا خانه بخرد یا کاری را شروع کند، دیگران که به او می‌رسند، به تصور این که بانک دزدیده یا صاحب گنج قارون شده از او پول طلب می‌کنند!

اگر در حالت معمولی در شبانه روز، پانزده هزار تومان کرایه‌ی یک ماشین باشد، برای شب عروسی تا پانصد هزار تومان قیمت پیدا می‌کند، گل و دسته گل هم همین طور. شما با ده یا پانزده هزار تومان یک دسته گل خوب در حالت معمولی می‌خرید، ولی به محض این که برای مجلس ختم یا عروسی باشد، قیمت چند برابر می‌شود، آن هم به جز انعام و هزینه حمل و ...! این رفتار از کجا نشأت می‌گیرد؟ فرهنگ جامعه با اخلاق فاصله دارد؛ مثلاً مردم به جای این که به کسی که قصد خرید خانه دارد، کمک کنند تا زودتر صاحب خانه شود، آن چنان او را تلکه می‌کنند که دیگری می‌ترسد وارد این عرصه شود. اگر کسی بخواهد پزشک برود نیز همین طور است. اخلاق حکم می‌کند به بیمار کمک مالی شود، اما سوداگران مرگ، بیماری شخص را آغاز یک کلاهبرداری بزرگ برای دریافت حق ویزیت‌های کلان و داروهای قاچاق می‌دانند. تصور کنید که حالا اخلاق یا روحیه جامعه عوض شود؛ مثلاً مردم باور کنند که یک جوان بیکار کار می‌خواهد، یک جوان عزب همسر می‌خواهد و به او کمک کنند؛ چه اتفاقی می‌افتد؟ مسلم است که ازدواج بسیار سهل و آسان خواهد شد و همه در سن قانونی و مورد نیاز خود ازدواج می‌کنند، اشتغال بسیار زیاد شده و مردم شغل خود را آغاز می‌کنند. اما اگر برعکس باشد، جوان‌ها از ازدواج می‌ترسند و آن را غول بزرگی آن هم نه از لحاظ انتخاب همسر، بلکه از لحاظ هزینه‌ها و توقعات اطرافیان می‌دانند. افغانی‌ها تهران را اشغال کردهاند، ولی جوان ایرانی به خاطر توقع اطرافیان، منتظر شغلی پشت میز با عنوانهای دهان پرکن است. این توقعات یعنی همان رفتار مصرفکننده.

در واقع با تعیین توقعات، چارچوب الگوی مصرف تعیین میشود. مثلاً وقتی مردم توقع دارند در یک مهمانی ظرف غذاها پر باشد، طبیعی است که برخی افراد قادر نیستند همه بشقاب را میل کنند؛ لذا غذاهای نیم خورده زیادی باقی میماند و بعد هم توقع این است که این نیم خوردهها با دستمال کاغذی و زباله و همه با هم در یک کیسه ریخته شود و این یعنی هدر دادن زحمات مه و خورشید و فلک! در حالی که اگر توقعات تغییر کند و هرکس به اندازه میل خود غذا بکشد و اگر احیاناًٌ غذا زیاد آمد، آن را بسیار پاکیزه بستهبندی کند و برای افراد دیگری ببرد، چه خوب خواهد شد. پس کفران نعمت، یعنی توقعات مبنی بر اتلاف منابع و شکر نعمت، یعنی رعایت الگوی مصرف و کاهش ضایعات و این فقط تغییر لفظ یا تعبیر متفاوت نیست. یک واقعیت است. همه میدانند که تولید گندم در سطح جهان بالاتر از میزان مصرف است یا ذخایر نفت بسیار بیشتر از نیاز بشر است. اما چرا هنوز یک ششم مردم دنیا از گرسنگی رنج میبرند؟ این به معنای نبود گندم یا نان نیست، بلکه به معنای عدم اصلاح الگوی مصرف است. مصرفکننده در واقع دچار توهمات زیادی است که به نام توقعات مطرح میشود. چرا توهم؟ چون با واقعیت تطابق ندارد. این صحیح نیست که یک جوان بیکار بماند تا به یک شغل پر طمطراق دست پیدا کند یا دختری بی همسر بماند تا یک جوان رؤیایی و افسانهای به خواستگاری بیاید بلکه برعکس؛ واقعیت این است که اشتغال باید از مراحل پست شروع شود تا به مراتب اعلی برسد و یک دختر خوب باید بداند که خودش باید همسرش را به عرش اعلی برساند، نه این که منتظر کسی باشد که از بالا بیاید و ...

 

تعدیل انتظارات

توقعات یا انتظارات هرکس میزان مصرف او را تعیین میکند. هرچه توقع بالاتر باشد، مصرف هم بالاتر است. لذا باید با توجه به منابع موجود برای کاهش مصرف، توقعات را کاهش داد. حال چگونه میتوان توقعات را کاهش داد؟ آیا راهی به جز اخلاق اقتصادی مبتنی بر الهیات است؟ مردم باید بدانند اگر توقع خود را کاهش میدهند، چیزی به جای آن دریافت میدارند و این امکانپذیر نیست، مگر با وعدههای الهی. وعدههایی که برخی از آنها در زندگی، خود را نشان داده باشد. به همین دلیل فقط با مذهب میتوان به سراغ اصلاح الگوی مصرف رفت. اصلاح الگوی مصرف جنبه مؤدبانه کاهش مصرف است، زیرا کسانی که مصارف بالا دارند، آدمهای باکلاسی هستند که اگر بگوییم کم مصرف کنید، ناراحت میشوند. کسی که میهمانی میدهد و لباسی گران قیمت را یک شب استفاده میکند، برای این کار میخواهد که کلاس بگذارد، لذا به هیچ وجه نمیتوان او را قانع کرد که این لباس را دوبار بپوشد و  میگوید که این لباس را یکبار دیدهاند! البته ممکن است در موقع دیده نشدن صدبار هم بپوشد، ولی این اصل تئوری توقعات را نقض نمیکند و نشان میدهد او همچنان رفتار خود را براساس انتظارات مردم تنظیم میکند و در دوری از مردم خود را پیدا میکند. اصلاح رفتار مصرفکننده هم از همین جا آغاز میشود؛ یعنی به خود آوردن مصرفکننده، بازگشت به خویشتن خویش، مطالعه و خودشناسی و بالاخره عرفان حقیقی در علوم رفتاری و حتی در علوم پزشکی. بنابراین، کسانی موفقترند که به خودشان اطمینان داشته باشند و از مطالعه خودشان آغاز کنند. بهترین طبیب هرکس خودش است؛ زیرا میداند چه غذایی بخورد حالش خوب میشود و چه غذایی خورده حالش بد شده است. اما اگر همین انسان بیمار نزد دکتری برود، ممکن است خیلی چیزها را نگوید و تصور کند که با گفتن آنها ضعف خود را آشکار میکند یا اسرار خود را لو میدهد. شاید هم حق با او باشد و از دکترها مطمئن نباشد، ولی به هر حال این موضوع به خوبی نشان میدهد که چرا انسانها اگر به خود بیایند و خود را بشناسند، بهترین راه الگوی مصرف هستند. بنابراین، اصلاح آن را خود به عهده میگیرند. اما اگر این اتفاق نیافتد با زور و پلیس، فشار و استبداد هم نمیتواند کاری کند. مردم در صورت لزوم، گنجشک را رنگ میکنند و به جای قناری میفروشند و سوسک را به جای فولکس واگن قالب میکنند و در موقع خود مریض و دیوانه میشوند و در موقع خودش قهرمان وزنهبرداری و ...!

با استفاده از این روش میتوان جهان را درست کرد. اگر تولیدی صورت میگیرد، اگر GNP درست میشود، اگر صنعت رشد میکند و اگر پیشرفت و تکنولوژی است، همه برای انسان است. انسانها مرکز جهان هستند و این ربطی به سنگ و چوب و طلا یا مس ندارد. چه کسی ارزش طلا یا مس را میشناسد؟ اگر گربهای در یک اتاق از طلا زندگی کند، احساس ثروتمندی میکند؟ اگر سگی به جای خوردن گوشت یا استخوان مثلاً شمش طلا به او بدهند خوشحالتر میشود؟ مسلماً خیر. ولی همین حادثه در مورد بشر صدق میکند. یعنی اگر به یک انسان کوهی از نان داده شود، فقط یک کف دست آن برایش کفایت میکند، اما اگر کوهی از طلا به او داده شود، باز هم بیشتر میخواهد. اگر گوشت یا استخوان باشد، یک کیلو و حداکثر چند کیلو برای منجمد کردن لازم دارد، اما اگر آیینهی او از طلا باشد، دوست دارد دستگیرههای در حتی خودرو خود را هم از طلا بسازد. لذا دو نوع گرایش در انسان وجود دارد: گرایشهای محدود و گرایشهای نامحدود. گرایشهای محدودکننده یا میل نهایی به مصرف در مورد نیازهای جسمی است، مثلاً شما یک بستنی را با شوق میل میکنید ولی دومی و و سومی را کمتر و بالاخره ممکن است ششمی را بخورید، حالتان به هم بخورد. اما اگر به جای یک سکه طلا، دو سکه بدهند یا بیست سکه، شما خوشحالتر میشوید. این نیاز روحی است، یعنی حرص و طمع و آز که ربطی به شکم یا معده ندارد و قابل اندازهگیری نیست. زیرا تبدیل به ماده نمیشود و عدد در مورد آن صدق نمیکند و بیشتر مشکلات بشری هم مربوط به آن است. زیرا بسیار نامحدود است و جالب این جاست در اثر مرور زمان افزایش نمییابد. شما تا زمانی که سکه طلا ندارید سعی میکنید آن را به دست آورید و آرزوی شما داشتن یک سکه طلاست، ولی وقتی آن را به دست میآورید میبینید چندان چیز مهمی هم نیست. آرزو میکنید شاید بیشتر آن، بهتر باشد. پس به صد سکه میرسانید ولی باز هم چیز مهمی نیست، صد عدد سکه بهار آزادی فوقش یک بنز 300 هم نمی‌شود! حتی نمی‌توان با آن یک خانه خرید. یا زنان به طلا، دستبند و سینه‌ریز و امثال آن علاقه‌مند هستند و یک النگو را چند النگو می‌کنند ولی بعد که زیاد باشد، می‌بینند همه این‌ها مثلاً پول یک پراید یا پژو 206 نمی‌شود! کنترل این خواسته یا هوس یا آرزو که ما به آن انتظارات و توقعات می‌گوییم می‌تواند در کنترل مصرف مؤثر باشد و رفتار انسان‌ها را باید براساس همان درخواست‌های معنوی ساماندهی کرد. برای ساماندهی درخواست‌های محدود، می‌توان کاملاً برنامه‌ریزی کرد و برای هر کس مثلاً یک کف نان و یک کاسه ماست و یک بشقاب برنج تهیه کرد، ولی برای نیازهای معنوی نمی‌توان برنامه‌ریزی کرد. زیرا مانند ماهی لغزنده است. برنامه‌ریزی برای این کار باید یک برنامه‌ریزی منعطف باشد و مهم‌ترین آن برنامه‌ها هم از سوی خداوند است که در مقابل کنار گذاشتن آرزوها و امیال دست نیافتنی، پاداش‌هایی در عالم دنیا و آخرت در نظر گرفته است. مثلاً می‌گوید اگر کسی پول خود را به خاطر خدا به کس دیگری که لازم دارد، قرض دهد خداوند دو برابر یا ده برابر آن را پاداش میدهد.
 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 19 آبان ماه سال 1388 ساعت 09:25 AM

نقش نذورات در تخریب اقتصادی (381)




مناقصه و مزایده

شاید یکی از دلایل مهم بر هم زننده تعادل اقتصادی، درست عمل نکردن به مسأله نذورات، خیرات و مبرات است. خیرات و مبرات و صدقات و نذورات مبتنی بر اصل داشته‌هاست. یعنی اگر کسی چیزی را دارد، باید مازاد آن را خیرات کند. اما متأسفانه این مسأله مانند مسائل دیگر مذهبی، پوستین وارونه شده و عامل مهمی برای ضربه زدن به اقتصاد جامعه شده است. مردم به خاطر چشم و هم‌چشمی به اسراف‌هایی روی می‌آورند که باعث اتلاف منابع شده و فقر را در جامعه بیش‌تر می‌کند. مثلاً روز عاشورا در یک کوچه ده‌ها نفر نذری آش، برنج یا حتی خرما می‌دهند. طبیعی است که اولاً ظرفیت کوچه محدود است، ثانیاً این کوچه که دو نفر نذردهنده دارد، نیازمندی ندارد که نذورات را بپذیرد و لذا همه‌ی نذورات، اسراف‌شده و از بین می‌رود و به ظروف آشغال ریخته می‌شود. در شب‌های ماه رمضان، بالاترین ضربه را همین تفکر به اقتصاد می‌زند. خداوند ماه رمضان را برای گرسنگی کشیدن گذاشته است اما کسانی که می‌خواهند روزه بگیرند یا بهانه روزه گرفتن دارند، مصرف و خرید کالا را چند برابر می‌کنند؛ به طوری که اقسام خوراکی‌ها با قیمت صعودی بالا رفته و نایاب هم می‌شوند! البته ایران به دلیل داشتن درآمد نفتی خوشبختانه از لحاظ خوراک کمبودی ندارد و با هر قیمتی شده آن را وارد می‌کند. اما آیا صحیح است که مردم به خاطر یک اصل مذهبی که درست نفهمیده‌اند، ضربه به اقتصاد یک مملکت وارد کنند؟ ما در همین موضوع هدفمند کردن یارانه‌ها ملاحظه می‌کنیم چه بودجه‌های کلانی فقط برای یک موضوع ساده خوراکی هزینه می شود و بیش از یک‌سوم بودجه کل کشور فقط صرف دادن یارانه می‌شود. یارانه هم نه به طبقات ضعیف نه به متوسط بلکه به دست ثروتمندان می‌رسد. مرغ یارانه‌ای با خوراک دام یارانه‌ای یا فروش تعاونی و یارانه تهیه می‌شود ولی بر سر سفره اغنیاء می‌رود. کدام فقیری می‌تواند در یک روز مرغ بخرد؟ در حالی که چلوکبابی‌ها، تالارها، سالن‌های مجلل، ساختمان‌های شیک، هر روز دو بار مرغ می‌خورند و اضافاتش را هم در سطل زباله می‌ریزند تا فقیر فقرا بروند و از آن بیرون بیاورند. ارتش‌ها و ادارات و سازمان‌های دولتی، شرکت‌ها و مؤسسات خصوصی، مظهر اسراف در این موارد هستند. سیستم خرید دولتی طوری است که با حداقل قیمت‌ها و بدون پرداخت وجه، خریدهای کلان صورت می‌گیرد. مرغ‌ها و گوشت‌های وارداتی با پول نفت خریداری شده و از طریق تعاونی‌ها زیر قیمت بازار به کارمندان و کارکنان داده می‌شود و این تعادل بازار را بر هم می‌زند. کارمندان و کارگران که قدرت خرید این کالاها را ندارند، آن را دوباره به دامن بازاری‌‌ها و ثروتمندان بر می‌گردانند! و درصد ناچیزی به عنوان حق‌الزحمه نقل و انتقال خود دریافت می‌کنند. وجود شرخرها و مال‌خرها در اطراف تعاونی‌های دولتی برای همین کار است. بن، کوپن، امتیازات طرح حکمت و حتی بن کاغذ و کتاب فروخته می شود. چرا که کسی که می‌خواهد آن را بخرد، پول کافی ندارد و این مسیر طلایی در ارگان‌های دولتی از طریق خریدهای داخل و تدارکات، بسیار بدتر است. مراکز خرید دولتی با ترک تشریفات مناقصه کلیه کالاهای خوراکی خود را توسط وزارت بازرگانی از خارج خرید می‌کنند، پول آن را به دلار و از جیب مردم مستضعف می‌دهند. ولی موقع بازپرداخت وجه آن، بودجه ندارند، اعتبار ندارند! بهترین غذاها را از همین جا درست می‌کنند به طوری که ارباب رجوع وقتی وارد اداره می‌شود، آن را با آشپزخانه اشتباه می‌گیرد! صبح علی‌الطلوع کارکنان برای پخش شیر می‌آیند، بعد تعاونی اگر کالایی آورده باشد، سراغ آن را می‌گیرند. ساعت 11 هم می‌روند صف نهار و ساعت 2 هم با یک مرخصی ساعتی یا بدون مرخصی ساعتی کار را ترک می‌کنند. البته جای دوری نمی‌روند! می‌روند تا شیر یارانه‌ای خود را بفروشند یا کوپن و کالای تعاونی را آب کنند یا کار چاق کنی دیگران را انجام دهند. فرار از مزایده با پوشش مذهبی هر کجا که لازم باشد، با پوشش‌های مختلف از قانون معاملات و مراتب مناقصه و مزایده فرار می‌کنند تا به رانت‌های آن دست پیدا کنند. یکی از این پناهگاه‌ها برای فرار از قانون، ندادن مالیات، بیمه و حتی حق کارگر استناد به مظاهر مذهبی است: شهرداری‌ها که اصلاً وظیفه ندارند، یک یا چند چادر در کنار خیابان می‌زنند و مثلاً کیک و شیر صلواتی پخش می‌کنند. البته این‌ها خوب است. اما از کجا تأمین بودجه می‌شود؟ در هزار توی سندسازی حسابداری چگونه عمل می‌شود، پول چادرها، پول کارگران سر چادر، پول ماشین‌های حمل‌ونقل از کجا می‌آید و تازه چه حسابی است که همه آن‌هایی که در حسابداری سند می‌خورد، به دست مردم برسد؟ چند درصد آن در مسیر از بین می‌رود؟ این عمل بارها و بارها تکرار می‌شود، 15 خرداد، سوم خرداد و .... و نه تنها از شهرداری‌ها که وزارت صنایع، بازرگانی و حتی وزارت دفاع و غیره هم به این کار متوسل هستند. نذورات و خیرات فراوانی که در روزهای مختلف هفته و ماه‌ها و سال انجام می‌گیرد. از قدیم گفته‌اند خرج که از جیب مهمان بود، حاتم طایی شدن آسان بود! چرا حاتم طایی با اینکه مسلمان نبود ولی پیامبر از او تعریف کرد؟ برای این است که حاتم طایی از سفره خود بخشش می‌کرد نه مانند حاتم طایی‌های عصر ما که از بودجه دولتی، نذورات خود را ادا می‌کنند. هیأت‌های مذهبی هر روز زیادتر می‌شوند، فقط به این دلیل که سهمیه برنج، قند و شکر و بلندگوی بیش‌تری دریافت کنند. شاید همین امر باعث تفرقه بین هیأت‌ها هم شده است. چون اگر یک هیأت بلندگو و اکو بگیرد، دیگر نمی‌تواند. لذا باید هیأت‌های جدیدی ثبت شود تا بتواند بابت نذورات خود، دولت را سرکیسه کند و سهمیه برنج و روغن خود را بگیرد و البته امیدواریم که همه را هم صرف نذورت و خیرات کند و جاهای دیگری سر در نیارود. تمامی این‌ها هم در اصل یک پوشش است تا مراتب معاملات دولتی یا شرایط مناقصه و مزایده اجرا نشود. وقتی شما بخواهید یک لوله‌کشی گاز انجام دهید یا ساختمان‌ بسازید، ناچارید شرکت ثبت کرده و در مزایدات و مناقصات وارد شوید. اما وقتی بگویید این خیرات است! برای کیمته امداد است یا برای سازمان بهزیستی است یا برای کارهای صلواتی روز عاشورا و تاسوعاست، دیگر صحبت از مناقصه مسخره می‌شود! هر قیمتی بنویسید پرداخت می‌شود. یک دعای خیر هم بر آن اضافه می‌شود. شما هم آدم خیّری می‌شوید که در بند سود و تجارت نیستید و لذا لزومی ندارد تا در آن مناقصه یا مزایده شرکت نمایید. اما واقعیت مسأله برعکس است برای فرار از مناقصه است که نام امور خیریه بر آن گذاشته می‌شود. در دوران انتخابات بسیاری از مؤسسات خیریه مرکز پرداخت‌های کلان به طرفداران نامزدها بود. آن‌هایی که دستشان در بیت‌المال بود چون نمی‌توانستند به نام خود یا حزب خودشان چک بکشند یا خرید کاغذ، مقوا و پارچه نمایند، به نام مؤسسه خیریه عمل می‌کردند و به راحتی پولشویی می‌نمودند. تمام ارزهای کمکی دولت‌های خارجی به مؤسسات خیریه و فرهنگی که برای کمک به فقرا داده می‌شد، سر از خرید پلاکارد و بودجه تبلیغات انتخاباتی در می‌آورد. البته بسیاری از آن‌ها هم حرف اطعام یا حتی ایتام می‌شد ولی ایتامی که جهت‌دار بودند و بریا یک فرد خاص کار می‌کردند. معلولین، نابینایان، ناشنوایان که نیمی از جمعیت بزرگ ایران را تشکیل می‌دادند، فقط در صورتی کمک مالی می‌شد که می‌خواستند از نامزدها حمایت کنند والّا مثلاً انجمن خانواده ناشنوایان سی سال است که در یک واحد اجاره‌ای فعالیت می‌کند. آن‌ها حتی برای جشن و سرور خودشان باید به شهردار قول همکاری بدهند تا بتوانند از برج میلاد استفاده نمایند. نابینایان چون نتوانستند در عرصه انتخابات فعال شوند حتی نتوانستند روز جهانی عصای سفید را برگزار کنند. معلولین فقط در زمان انتخابات عزیز و مهم می‌شوند والّا در روزهای دیگر گویا وجود ندارند. راه صحیح خیرات و مبرات وجدان پاک بشری عاملی است که همیشه راست می‌گوید. به قول کانت دو چیز در خلقت، شگفت‌انگیز است، یکی فلک نهم که احاطه بر جهان دارد و یکی قلب و دل انسان‌ها که هیچ وقت راضی به کار اشتباه نمی‌شود. شما حتی زمان انجام دادن کار خلاف هم ندای او را می‌شنوید. خیرات و مبرات هم از جمله این کارهاست. همه می‌دانند که خیرات، نذورات باید برای مردم آسایش و آرامش فراهم کند نه این‌که باعث عذاب شود. وقتی شما یک جعبه خرما می‌خرید و شب جمعه خیرات می‌دهید هدف شما یک خدابیامرزی برای عزیز سفر کرده شماست. حالا اگر یکی از این خرماها فاسد باشد، کسی که آن را بخورد و به جای دعا نفرین کند، هدف شما برآورده می‌شود؟ مردم و جامعه ما هم باید بدانند که اعمال خود را به وسیله نیات درست انجام دهند. نیات پلید در پشت اعمال صالح، نتیجه معکوس می‌دهد. لذا مردم با ریاکاری و دروغ‌پردازی وارد صحنه شوند عاقبت همین می‌شود که در گرانی و پریشانی دست و پا می‌زنند. حتی در مسائل خیرات و مبرات وقتی کار درست انجام نشود، پرخورها بیش‌تر می‌خورند و فقرا دست از پا درازتر بر می‌گردند. شب جمعه که می‌شود در امام‌زاده‌ها و مسجدهای محله‌های ثروتمند، انواع و اقسام خوراکی‌های لذیذ پخش می‌شود ولی فقط پرخورها آن را می‌خورند و برعکس، در مساجد فقیر چیزی وجود ندارد و اگر یک بسته خرما هم باشد، شخص خیّر در دست خود می‌گیرد تا یک نفر چند تا بر ندارد! و این است که مردم با اعمال بد خود نتیجه را هم به خودشان بر می‌گردانند. گرانی و تورم هرچند ممکن است عوامل اقتصادی و تحلیل‌های علمی نیز داشته باشد ولی به هر حال باید پیاده شود و پیاده‌کنندگان آن وقتی نیت درستی نداشته باشند، نتیجه معکوس به عمل می‌آید. در لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها ما می‌بینیم که از ابتدای طرح تا امروز چه تغییراتی کرده است و بدیهی است باز هم تغییرات خواهد کرد و روزی که آن را اجرا کنند، هیچ تفاوتی با عدم اجرای آن نخواهد داشت! درست مثل مترو که گفتند ترافیک را سبک می‌کند ولی خودش یک معضل جدید شد یا BRT که هرچه بیش‌تر شد، ترافیک سنگین‌تر شد. الان حتی این اتوبوس‌ها هم نمی‌توانند با سرعت حرکت کنند! پس راه صحیح اجرای عدالت از میان دل‌ها و قلب‌ها می‌گذرد و از نیت‌ها و خواسته‌ها سرچشمه می‌گیرد. عنصری که در ظاهر بدون دخالت است ولی دخیل اصلی است. مردم باید دل‌ها و نیت‌ها و قلب‌های خود را پاک کنند. البته این امر از مسؤولین شروع می‌شود. زیرا مردم پیرو مسؤولین خود هستند. هم مردم و هم مسؤولین باید متقابلاً نیت‌های خود را اصلاح کنند. وقتی که مسؤولی ساده‌زیستی می‌کند، با پیکان یا دوچرخه این طرف و آن طرف می‌رود و مردم او را مسخره می‌کنند که از بیت‌المال چیزی به او نرسیده است! یا برعکس وقتی کسی می‌خواهد مسؤول شود، فقط هدفش این است که ماشین ضد گلوله سوار شود و شام و نهار را از رستوران محل کار خود بخورد و سفرهای خارج برود و ملک و املاک بخرد و ثروت به هم بزند. حضرت علی (ع) فرمود: مسؤولین بدانند این موقعیت‌‌، لقمه‌ی چرب نیست که به دست آنان داده شده است، بلکه یک امتحان الهی است و متأسفانه امروزه وقتی که می‌گوییم مسؤولین، همه‌ی چشم‌ها به یک یا دو نفر خیره می‌شود، در حالی که پدر و مادر خانواده، مدیر و ناظم در مدرسه، رییس و معاون در اداره همه مسؤول هستند و باید رعایت کنند. وقتی یک مدیر کل در مقابل وزیر می‌ایستد و او را مسخره می‌کند که چرا از ماشین‌های دولت استفاده نمی‌کند، این وزیر هر چقدر هم خاکی باشد، مؤثر نمی‌تواند باشد. چرا که همه ایده‌های او توسط زیردستانش پایمال می‌شود. هر چه او غذا کم‌تر می‌خورد تا بودجه بیت‌المال حیف و میل نشود، مدیر کل او یا استاندار یا رییس اداره او چند برابر می‌خورد و لغز هم می‌خواند و رییس یا وزیر خود را بی‌‌لیاقت هم می‌شمارد. این است که راه‌حل نهایی اصلاح اقتصاد یک جامعه، اصلاح اخلاق، وجدانیات و شرف انسان‌هاست. زیرا شرف تنها چیزی است که با پول معامله نمی‌شود و اگر کسی آن را بفروشد، خریداری نیست و فقط عرض خود را می‌برد و زحمت مردم می‌دارد. اما اگر آن را نفروخت و انسان با شرفی بود همه او را دوست دارند و خدای مهربان هم در آسمان‌ها به او افتخار می‌کند. بیایید تا برای اصلاح جامعه از خودمان شروع کنیم، همه دست به دست هم دهیم و جامعه‌ای عاری از ریا، خودخواهی، سودپرستی، طمع، آز و حسادت داشته باشیم. سید احمد حسینی ماهینی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 19 آبان ماه سال 1388 ساعت 09:24 AM

اوقاف و مناقصه

وقف جزو اموال عمومی است که اداره آن به دست دولت اسلامی انجام میشود و طبیعتاً باید تابع قوانین معاملات دولتی باشد. یعنی واگذاری یا اجاره 99 ساله زمین‌ها و اماکن باید از طریق مزایده و به بالاترین قیمت واگذار شود و ساخت اماکن مقدسه یا انجام هزینه‌های آن‌ها نیز به مناقصه گذاشته شود تا کم‌ترین هزینه و بالاترین درآمد را داشته باشد. متأسفانه عدم اجرای دقیق این قانون باعث ضرر به بیت‌المال و اسراف در هزینه‌ها و حیف و میل موقوفات شده است که باید برای آن چاره‌اندیشی شود. بنده یادم هست در مدرسه عالی شهید مطهری، مدیر آموزش که بودم، برخی مراجعه‌کنندگان به این مدرسه می‌آمدند و 20 تومان، آن موقع میگرفتند و می‌رفتند. قضیه از این قرار بود که در مدرسه سپهسالار و مسجد و باغ آن که ساخته شد، مغازه‌ای در اطراف آن ساختند و درآمدش را وقف طلاب و مردم فقیر نمودند. اساسنامه مدرسه سپهسالار آن قدر دقیق و آیین‌نامه‌هایش آن قدر روشن نوشته شده بود که گویا همین امروز کنفرانسی از مجموعهی اساتید و متخصصان فوق دکترای مدیریت جهان آن را نوشته‌اند. تشکیلات خدام، مدیریت، اداره و هزینه‌های آن از اصول اولیه و پیشرفته حسابداری بود. زیرا رشته بنده در دوران لیسانس، مدیریت با گرایش حسابداری و در فوق لیسانس مدیریت با گرایش مالی بود. ولی وقتی اسناد دست‌نوشته موقوفه سپهسالار را می‌خواندم، می‌دیدم با چه فراستی درآمد و هزینه‌ها را تخس کرده و بهتر از حسابداری صنعتی هزینه‌یابی نموده است. مثلاً حقوق یک طلبه یا یک خادم یا استاد را به نسبت درآمد نوشته بود. موقوفات این مدرسه هم زیاد بود. در شهرستان زنجان در قسمت عمیدآباد زمین‌های زیادی داشت و در اطراف بازار و بهارستان تهران هم بود. ولی اجاره‌نشین‌ها اجاره‌هایشان را به نرخ زمان سپهسالار می‌پرداختند! و دستنوشته‌های اجاره را داشتند و حاضر هم نبودند آن را فسخ کنند. به ناچار، طلاب، خادمین و فقرا هم با همان نرخ، وجوهات خود را دریافت می‌کردند. زمان مسؤولیت بنده که از اواخر سال 57 (پیروزی انقلاب اسلامی) تا سال 61 بود، شاهد بودم که پیرزنی مثلاً از مجیدیه میآمد و 30 تومان می‌گرفت. از او پرسیدم، مادر این چه پولی است؟ گفت خدا بیامرز سپهسالار برایم ماهی ده تومان مقرری تعین کرده بود. آن زمان ده تومان خیلی بود و ما با آن زندگی خوبی داشتیم، ولی الان میگذارم سه ماه، سه ماه جمع شود؛ 2 تومان کرایه ماشین می‌دهم تا بیایم این 30 تومان را بگیرم! البته مسؤول مسجد و مدرسه سپهسالار که بعد از انقلاب به نام مدرس نام گرفت و پس از شهادت استاد مطهری، مدرسه عالی به شهید مطهری تغییر نام یافت، در سال 61 دستوری از حضرت امام دریافت کرد که باید مطابق وقفنامه عمل کند. تا آن‌ جایی که بنده خبر دارم کلیه فعالیت‌های جانبی آن تعطیل شد و از مستأجران و موقوفه‌نشینان دعوت شد تا تجدید سازمان شوند. ولی نمی‌دانم آیا هنوز مغازه‌داران به دست‌‌نوشته‌های قدیمی استناد میکنند و همچنان کرایه‌های عهد عتیق را پرداخت می‌کنند یا خیر. اما به هر حال این مدرسه که از آثار باستانی تهران هم محسوب میشود و قبل از انقلاب اسلامی در دست آیت‌اله وحید بوده است، مثلاً همان سرپرستی بعد از انقلاب اسلامی را دارد و به پذیرش دانشجو و طلبه در مقاطع مختلف لیسانس و فوق لیسانس علوم انسانی مشغول است. اما این نکته را نباید فراموش کرد که این امر بلای جان همه موقوفات کشور است. یعنی ارزش پول و طلا، کاهش یا افزایش آن به افزایش یا کاهش درآمد موقوفات منجر نمیشود. البته تدابیری در سال‌های اخیر اندیشیده شده، ولی این تدابیر کافی نیست؛ زیرا به هر حال موقوفات هم مثل مالیات، خمس و زکات و مصارف معینی دارد و باید طوری برنامه‌ریزی شود تا حق موقوفات ادا گردد. مثلاً اگر تغییر قیمت‌ها یا تورم در درآمدها و هزینه‌های موقوفات منظور نشود، عده‌ای سودجو درآمدهای کلان به دست می‌آورند و مردم فقیر هم به حق خود نمی‌رسند و این خلاف اهداف کسانی است که وقف کرده‌اند. اگر مسجدی چند مغازه دارد که برای درآمدهای آن است و ما آن را ارزان اجاره دهیم، مجبوریم برای تأمین هزینه‌های مسجد از عوارض و مالیات مردم استفاده کنیم که شرعاً و عرفاً جایز نیست.

شرایط برابر برای موقوفات

خواسته شارع مقدس و قانون‌گذاران در سراسر جهان، احقاق حقوق مردم بی‌پناه و مستضعف است. زیرا که مردم قوی و ثروتمند خودشان قادر هستند حقوق خود را بشناسند و آن را استیفا کنند. کسی که تاجر یا حقوق‌دان یا استاد دانشگاه است، به هر حال حقوق خود را می‌شناسد و نمیگذارد که پایمال شود. اما بچهی یتیم که سرپرست ندارد یا نابینایان و معلولین یا عقب‌مانده‌های ذهنی چگونه می‌توانند حقوق خود را استیفا کنند؟ شارع مقدم هم که حاکم شرع تعیین نموده یا دولت اسلامی که مجلس و قانون و رییس جمهور دارد یا در دولت‌های غربی که احزاب حاکم هستند همه شعارشان حمایت از این طبقات است. اما وقتی نتوانند حق و حقوق مردم را از کام ددان و دیوان بیرون بکشند، آیا وظیفه خود را نمی‌دانند؟ وقتی مجلس شورای اسلامی قانون مناقصات و مزایدات را تصویب می‌کند و در دولت خاتمی آن را برای اجرا ابلاغ می‌کنند، لابد مسائلی داشته و می‌دانستند که چرا این قانون باید تصویب و اجرا شود و حالا هر کس از گوشه‌ای بپا خیزد و با یک بهانه‌ای خود را از این قانون استثناء کند، پس قانون چه معنایی دارد؟ به جای قانون بیایند استثنائات را تصویب و ابلاغ کنند! وقتی درآمد دولت از مالیات است، یک ماده واحده برای اخذ مالیات تصویب می‌کنند ولی یک کتاب حجیم با تبصره و بندهای سرسام‌آور که هیچ حقوق‌دانی هم از آن سر در نمی‌آورد، معافیت‌های مالیاتی وضع و آن را بلا اثر می‌کنند؛ صنایع تا 5 سال از دادن مالیات معاف هستند! واردات تا 10 سال از مالیات معاف هستند و کذا و کذا ...

البته در ایران نفت و درآمد گاز و بسیاری از معادن روزمینی و زیرزمینی وجود دارد که این خلأ را پر میکند و لذا چرخ مملکت میچرخد. اما آیا باید همین که باری به هر جهت کار مملکت چرخید، خیال خود را راحت کنیم؟ آن وقت معنای حکومت چه میشود؟ اگر هر کاری بالاخره به نوعی حل و فصل شود، پس قاضی برای چیست؟ بگذارید مردم هر طور که میخواهند زندگی کنند، چرا هزینه‌های دولتی بر آن‌ها تحمیل می‌کنند؟

در ایران 4 میلیون کارمند، 4 میلیون نظامی، 4 میلیون کارگر شرکتی برای دولت کار می‌کنند که چه کنند؟ اگر همه چیز به قضا و قدر واگذار شده است و هر کس هر کاری دلش خواست بکند، چرا قانون تصویب میشود؟ مجلس ایران از پرکارترین مجالس دنیاست که اگر سرعت کارش را از این هم بیش‌تر کند و مصوبات بیش‌تری تصویب کند، فکر می‌کنید راه به کجا می‌برد؟ یک مصوبه اصلی می‌نویسد، 50 مصوبه، ناسخ و منسوخ و اصلاحیه نیز برای آن می‌نویسد. کار زیاد است ولی دور خود چرخیدن میشود. لذا می‌بینیم وظیفه دولت و مجلس و نظام و حاکمیت، یک وظیفه خطیر و سنگین است. باید هر جا ناحق و باطل وجود دارد، شناسایی کرده، آن را از بین ببرد. نباید گروهی رانت‌خوار زندگی مردم را حراج کنند یا تعدادی تحت پوشش موقوفات از ادای حقوق حقه مردم و دولت طفره بروند. ممکن است سازمان اوقاف به دلیل دنباله خود به عنوان امور خیریه، بسیار اطعام کند. ولی اطعام آن را چه کسانی میخورند؟ شاید بیش از 50% مواد مصرفی جلسات اطعام، صرف کارکنان خود سازمان میشود، زیرا از ابتدای طرح مسأله اطعام، همه کارمندان در جریان هستند و به بهانه این جلسه خیریه، اضافه کار و حقوق و امثال آن را میگیرند و تا یک سال هنوز خبری از اطعام نیست و هزینه‌ها و علی‌الحساب‌های کلان پرداخت میشود. در زمان اطعام هم یا اطلاع‌رسانی خوبی نمی‌شود یا توزیع کارت‌ها به طور مناسب انجام نمی‌گیرد. در زمان اطعام، مخصوصاً خانمها غذاها را در زیر چادرهای خود چند تا چند تا می‌برند، در حالی که فقرا در صف هستند و دستشان به یک وعده غذا هم نمی‌رسد و اگر هم برسد از ترس تحقیر شدن آن را نصفه و نیمه میخورند و رها می‌کنند و اصلاً به ذهنشان هم خطور نمی‌کند که بتوانند یک وعده اضافی برای خانه ببرند.

نظام‌بندی و برنامه‌ریزی برای مناقصه‌ها

اوقاف کشور باید مسأله قیمت‌ها، تغییرات نرخ ارز، شرکت در مناقصات و مزایدات را به طور جدی در دستور کار خود قرار دهد. متأسفانه همان طور که که در امور اطعام ذکر شد، بسیاری از هزینه‌های تدارکاتی یا درآمدهای آن نیز از دایره معاملات دولتی یا مناقصه و مزایده‌ها خارج شده است.

آیا همان طور که برای یک کار جزئی در شهرداری، هزاران شرکت به ثبت می‌رسد و در یک گردهمایی بزرگ به مناقصه یا مزایده گذاشته میشود، تاکنون در سازمان اوقاف چنین امری اتفاق افتاده است؟ ساخت مساجد، تعمیرات آن، ساخت گنبد و بارگاه امام‌زادگان، تخلیه وجوهات مردمی، تهیه غذا و اسکان و امثال آن، کدام یک به مناقصه و مزایده گذاشته شده است؟ امام‌زادگان ایران، نهایت تشکیلات و مدیریت جهانی است که هنوز بسیاری از رموز آن بر جهان شناخته شده نیست. اکنون یک مدیر مطلع و مطالعه کرده و متخصص شاید قادر نباشد حتی خانواده خود یا یک بنگاه اقتصادی را اداره کند، ولی چطور در زمان‌های قدیم با کمبود منابع اطلاعاتی و کمبود امکانات اطلاع‌رسانی و عدم وجود ارتباطات سریع و برق‌آسا، مثلاً مردم در سفر امام رضا (ع) از مدینه تا طوس، همگی خبردار می‌شدند و به هم اطلاع می‌دادند و سازماندهی میکردند و چطور 11 هزار قلم به‌دست در نیشابور فراهم می‌شوند و همه یک جمله را می‌نویسند؟ این خبرنگاران یا این کنفرانس خبری عظیم نه تنها در دوران امام رضا (ع) و نه تنها در شهر نیشابور که بارها و بارها تکرار شده است. در عید غدیر خم چرا پیامبر، مردم را جمع کرد و چرا برای آنان صحبت کرد و چرا 110 نفر هم آن را نوشتند ولی از آن به عنوان یک نشست مطبوعاتی یا کنفرانس خبری و اطلاع‌رسانی یاد نمی‌شود؟

امروزه اطلاع‌رسانی به همان اندازه که سریع می‌آید، سریع هم می‌رود. اما اطلاع‌رسانی ائمه و انبیاء الهی طولانی است، برای طول تاریخ است. شاید در زمان امام حسین (ع) وسایل صوتی و تصویری، ضبط و پخش صدا به صورت امروزی وجود نداشت، اما کودکان 72 شهید که همراه قافله حرکت کردند، ضبط صدا و تصویر و پخش آن را به خوبی انجام دادند، به طوری که انعکاس و اکوی آن سراسر تاریخ را فرا گرفته است. انتخاب کودکان گرچه برای آنان مشقتآور بود ولی یک ضبط صوت و دوربین فیلمبرداری بسیار خوبی بودند که کارآیی خود را برای قرن‌ها یا شاید تمام تاریخ حفظ کردند. حکومت حضرت علی (ع) مگر کم عجیب است. کشوری که مرز آن از یک سو مصر و مغرب و از سوی دیگر چین و ماچین بود، از شمال تا قفقاز و از جنوب تا یمن و همه این‌ها با اسب‌های تندرو که با آخرین نفس می‌رفتند و در کاروانسراها جای خود را عوض میکردند، اطلاعات دقیق سراسر کشور را در کوفه جمع میکرد. خطبه معروف ایشان درباره یک زن یهودی در مرز سوریه (کنار دریای مدیترانه) که خلخالی را از پای او در آورده بودند، نشان از اطلاعات دقیق و روزآمد سیستم اطلاعاتی ایشان داشته است.

حضرت علی (ع) در نامه خود به عمر نیز تذکر میدهد، اگر حوادثی که اتفاق می‌افتد، تو خبری از آن داری و مانع نمی‌شوی که گناه کردی و اگر خبر نداری، این اشتباه یک حاکم است که از اوضاع مملکت خود خبر نداشته باشد و ... این سیستم‌های دقیق در زمان ایران قدیم حتی از زمان داریوش و کوروش به نام چاپارخانه وجود داشته است. قانون اساسی و کتیبه‌ها و سنگ‌نوشته‌های آنان این موضوع را به خوبی روشن می‌سازد. حالا بعد از چند دهه یا چند هزاره چرا باید با ندانم‌کاری همه این دستاوردها را نادیده گرفت و مثلاً برای امام‌زادگان یا مساجد یا حتی آثار باستانی ارزش قائل نشد؟ یکی از روشهای ارزش‌گذاری همان روزآمد بودن و عمل به قانون است. یکی از این قوانین نیز مناقصه و مزایده است. احترام گذاشتن به موقوفات، آثار باستانی و روشهای پدران و نیاکان ما، می‌تواند با پالایش‌های به موقع و روزآمد کردن آنها مهم‌ترین روش باشد. وقتی ما قوانین کشوری را نادیده بگیریم و خود را در حصار زمانهای گذشته مخفی کنیم، این بدترین نوع بی احترامی است. چرا که هدف آنها پیام به همهی تاریخ بوده، نه پیام به خودشان.

سید احمد حسینی ماهینی

 

  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>